The Divan of Hafez
دیوان حافظAll 495 ghazals, numbered as in the Qazvini–Ghani edition and on Ganjoor.
Ghazals 1–100
- 1Love Seemed Easy at Firstالا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
- 2Where is right conduct, and where am I?صلاح کار کجا و من خراب کجا؟
- 3If that Shirazi Turkاگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
- 4Breeze, tell that graceful gazelleصبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
- 5My heart slips from my handدل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
- 6Who will carry this prayerبه ملازمان سلطان، که رساند این دعا را؟
- 7Come, Sufi, the cup is a clear mirrorصوفی بیا که آینه، صافیست جام را
- 8Saqi, rise and pass the cupساقیا برخیز و درده جام را
- 9The garden is young againرونق عهد شباب است دگر بستان را
- 10Last night our Pir came to the tavernدوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
- 11Saqi, light up our cupساقی به نور باده برافروز جام ما
- 12O you who light the moon of beautyای فروغ ماه حسن، از روی رخشان شما
- 13Morning is breakingمیدمد صبح و کله بست سحاب
- 14Have mercy on this strangerگفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
- 15O holy beauty, who lifts your veil?ای شاهد قدسی، که کشد بند نقابت؟
- 16The curve of your eyebrowخمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
- 17My breast burnedسینه از آتش دل، در غم جانانه بسوخت
- 18Saqi, a blessed Eid to youساقیا آمدن عید مبارک بادت
- 19Dawn breeze, where is the beloved?ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟
- 20The fast is over and the Eid has comeروزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست
- 21My heart and faith are goneدل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
- 22When you hear the people of heartچو بشنوی سخن اهل دل، مگو که خطاست
- 23Your image goes with us on every roadخیال روی تو در هر طریق همره ماست
- 24Do not ask obedience of meمطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
- 25The red rose has bloomedشکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
- 26Curls dishevelled, flushed and laughingزلفآشفته و خویکرده و خندانلب و مست
- 27My beloved came, cup in handدر دیر مغان آمد، یارم قدحی در دست
- 28By the master's lifeبه جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
- 29With your image, what need of wine?ما را ز خیال تو چه پروای شراب است؟
- 30Your curl bound a thousand heartsزلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
- 31Tonight is the Night of Powerآن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
- 32When God shaped your eyebrowخدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
- 33What need is there?خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
- 34My eye is your nestرواق منظر چشم من آشیانه توست
- 35Go about your business, preacherبرو به کار خود ای واعظ این چه فریادست؟
- 36Since your curl fell to the breezeتا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
- 37Come, the palace of hope is frailبیا که قصر امل سخت سستبنیادست
- 38Without the sun of your faceبی مهر رخت روز مرا نور نماندست
- 39What need has my garden of cypress?باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است؟
- 40The tavern door is openالمنة لله که در میکده، باز است
- 41Though wine gives joyاگر چه باده فرح بخش و باد گلبیز است
- 42To tell you of my heartحال دل با تو گفتنم، هوس است
- 43The garden gives delightصحن بستان ذوقبخش و صحبت یاران خوش است
- 44Now the rose holds a cupکنون که بر کف گل، جام باده صاف است
- 45A companion free of flawدر این زمانه، رفیقی که خالی از خلل است
- 46Rose in my arms, wine in my handگل در بر و می در کف و معشوق به کام است
- 47Whoever knew the road to the tavernبه کوی میکده هر سالکی که ره دانست
- 48By the light of wineصوفی از پرتو می راز نهانی دانست
- 49The retreat of the dervishesروضه خلد برین خلوت درویشان است
- 50Caught in the snare of your curlبه دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
- 51My beloved's lipلعل سیراب بهخونتشنه، لب یار من است
- 52For a long time love has been my faithروزگاریست که سودای بتان، دین من است
- 53A corner of the tavern is my lodgeمنم که گوشه میخانه، خانقاه من است
- 54My eye sits in blood from weepingز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
- 55The curve of your curlخم زلف تو دام کفر و دین است
- 56The heart is love's pavilionدل سراپرده محبت اوست
- 57That dark-skinned beautyآن سیهچرده که شیرینی عالم با اوست
- 58A good omenسر ارادت ما و آستان حضرت دوست
- 59I hope for kindness from the Friendدارم امید عاطفتی از جناب دوست
- 60The courier from the Friend's countryآن پیک نامور که رسید از دیار دوست
- 61Breeze, if you pass the Friend's countryصبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
- 62Welcome, messenger of the yearningمرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
- 63No one has seen your faceروی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
- 64My mouth is full of wordsاگر چه عرض هنر پیش یار بیادبیست
- 65What is sweeter than this?خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟
- 66Lament, nightingaleبنال بلبل اگر با منت سر یاریست
- 67Whose is this candle?یا رب این شمع دلافروز ز کاشانه کیست؟
- 68My moon left this weekماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
- 69No one is free of that curlکس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
- 70Our eyes look only on your faceمردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
- 71The zahid who worships appearancesزاهد ظاهرپرست از حال ما، آگاه نیست
- 72The road of love has no edgeراهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
- 73Every glance is lit by your faceروشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
- 74It does not come to so muchحاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
- 75Not for nothingخواب آن نرگس فتان تو، بیچیزی نیست
- 76No refuge but your thresholdجز آستان توام در جهان، پناهی نیست
- 77A nightingale held a rose petalبلبلی، برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
- 78Did you see?دیدی که یار، جز سر جور و ستم نداشت
- 79Now the breeze of paradise blowsکنون که میدمد از بوستان، نسیم بهشت
- 80Do not fault the rendsعیب رندان مکن ای زاهد پاکیزهسرشت!
- 81At dawn the bird spoke to the roseصبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
- 82That fairy-faced Turkآن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
- 83If it happened, let it goگر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
- 84The month of fasting has goneساقی بیار باده که ماه صیام رفت
- 85And she was goneشربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
- 86The beloved has lifted the veilساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
- 87Your beauty took the worldحسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
- 88The elder of Canaan saidشنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
- 89O Lord, bring my beloved backیا رب سببی ساز که یارم به سلامت
- 90Hoopoe of the morning breezeای هدهد صبا به سبا میفرستمت
- 91I commit you to Godای غایب از نظر به خدا میسپارمت
- 92My prince, you walk so gracefullyمیر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت
- 93A drop from your penچه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
- 94A thanks, with a complaintزان یار دلنوازم، شکری است با شکایت
- 95The scent of your curling tressesمدامم مست میدارد، نسیم جعد گیسویت
- 96Our pain has no cureدرد ما را نیست درمان الغیاث
- 97A crown on the heads of the fairتویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
- 98If in your creedاگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
- 99Farrokhدل من در هوای روی فرخ
- 100The old wine-seller saidدی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد
Ghazals 101–200
- 101Come what mayشراب و عیش نهان چیست؟ کار بیبنیاد
- 102Last night the wind brought newsدوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد
- 103Remember the day of unionروز وصل دوستداران یاد باد
- 104May your beauty be the sunجمالت آفتاب هر نظر باد
- 105If the Sufi drinks in measureصوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
- 106May you never need a physicianتنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
- 107May your beauty ever increaseحسن تو همیشه در فزون باد
- 108O king, may the heavens be your polo ballخسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
- 109It is long since the beloved sent wordدیر است که دلدار پیامی نفرستاد
- 110In old age, a young loveپیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
- 111Your face in the mirror of the cupعکس روی تو چو در آینه جام افتاد
- 112He who gave your face its colourآن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
- 113The violet told the roseبنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
- 114The huma of fortuneهمای اوج سعادت به دام ما افتد
- 115Plant the tree of friendshipدرخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
- 116Whoever keeps the Friend in viewکسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
- 117Our heart needs no meadowدل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
- 118Whoever holds the cupآن کس که به دست جام دارد
- 119A heart that holds the cup of Jamshidدلی که غیبنمای است و جام جم دارد
- 120I have an idolبتی دارم که گرد گل ز سنبل سایهبان دارد
- 121A settled mind and a gracious friendهر آن کاو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
- 122Whoever keeps faith with God's peopleهر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد
- 123The minstrel of loveمطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
- 124Life is in a hurryآن که از سنبل او، غالیه تابی دارد
- 125That certain somethingشاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
- 126Without the beloved's beautyجان، بیجمال جانان میل جهان ندارد
- 127Brighter than the moonروشنی طلعت تو ماه ندارد
- 128No beauty in this cityنیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
- 129If wine did not carry off our griefاگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
- 130At dawn the nightingale told the breezeسحر بلبل حکایت با صبا کرد
- 131The new moon of the feastبیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
- 132Ablution in wineبه آب روشن می، عارفی طهارت کرد
- 133The Sufi laid his snareصوفی نهاد دام و سر حقه، باز کرد
- 134A nightingale won a roseبلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
- 135Like the windچو باد، عزم سر کوی یار خواهم کرد
- 136What cannot be doneدست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
- 137She took my heartدل از من برد و روی از من نهان کرد
- 138Remember the one who leftیاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
- 139I laid my face on her pathرو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
- 140The beloved went awayدلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
- 141What love has done againدیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد؟
- 142The daughter of the vineدوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
- 143The cup of Jamshid was withinسالها دل طلب جام جم از ما میکرد
- 144Into the cup of Jamshidبه سر جام جم آنگه نظر توانی کرد
- 145What intoxication is thisچه مستی است ندانم که رو به ما آورد
- 146A scent from the beloved's curlصبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
- 147The day of sorrow is endingبرید باد صبا دوشم آگهی آورد
- 148When my beloved takes the cupیارم چو قدح به دست گیرد
- 149My heart takes no other pathدلم جز مهر مهرویان، طریقی بر نمیگیرد
- 150If the saqi pours like thisساقی ار باده از این دست به جام اندازد
- 151Not worth a moment of griefدمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمیارزد
- 152In the beginning, Your beauty's rayدر ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
- 153When the king of the east raised his bannerسحر چون خسرو خاور، علم بر کوهساران زد
- 154Play a tuneراهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
- 155If I follow herاگر روم ز پیاش فتنهها برانگیزد
- 156No one equals our friendبه حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
- 157Come out from behind the veilهر که را با خط سبزت سر سودا باشد
- 158I, deny wine?من و انکار شراب! این چه حکایت باشد؟
- 159The Sufi's coinنقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
- 160Solitude is sweetخوش است خلوت اگر یار یار من باشد
- 161How can a grieving mind make fresh verse?کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
- 162The rose has comeخوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
- 163The rose without the beloved's faceگل بیرخ یار خوش نباشد
- 164The old world will grow young againنفس باد صبا مشکفشان خواهد شد
- 165Love of the dark-eyed onesمرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
- 166The day of separation is overروز هجران و شب فرقت یار آخر شد
- 167A star shone outستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
- 168My soul melted, but it was not to beگداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
- 169What has become of the friends?یاری اندر کس نمیبینیم، یاران را چه شد؟
- 170The ascetic went to the tavernزاهد خلوتنشین، دوش به میخانه شد
- 171Last night a messenger of good newsدوش از جناب آصف، پیک بشارت آمد
- 172Love of you, the sapling of wonderعشق تو نهال حیرت آمد
- 173In my prayer, your eyebrowدر نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
- 174Good news: the east wind has returnedمژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
- 175The breeze came to congratulateصبا به تهنیت پیر میفروش آمد
- 176At dawn, wakeful fortuneسحرم دولت بیدار به بالین آمد
- 177Not everyone who lights up a faceنه هر که چهره برافروخت دلبری داند
- 178Whoever became an intimate of the heartهر که شد محرم دل در حرم یار بماند
- 179Good news has comeرسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
- 180Your pistachio mouth laughed at sugarای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
- 181From now on, the hem of that tall cypressبعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
- 182You have not written for some daysحسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
- 183At dawn they set me freeدوش وقت سحر، از غصه نجاتم دادند
- 184Last night I saw the angelsدوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
- 185Will they ever assay the coins?نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟
- 186If the wine-seller grants the rends their needگر میفروش، حاجت رندان روا کند
- 187Burn, O heartدلا! بسوز! که سوز تو، کارها بکند
- 188That meddler blames my rendi and loveمرا به رندی و عشق، آن فضول، عیب کند
- 189If the bird of fortune passes againطایر دولت اگر باز گذاری بکند
- 190The day your musky pen remembers usکلک مشکین تو، روزی که ز ما یاد کند
- 191Who will keep faith with us?آن، کیست کز روی کرم، با ما وفاداری کند؟
- 192Why does my swaying cypress not come?سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند؟
- 193The unaware are bewilderedدر نظربازی ما، بیخبران، حیراناند
- 194When the jasmine-scented ones sit downسمنبویان، غبار غم چو بنشینند؛ بنشانند
- 195Crowned heads serve your drunken eyeغلام نرگس مست تو، تاجداراناند
- 196Those who turn dust to gold with a glanceآنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
- 197If the beauties win hearts like thisشاهدان گر دلبری زین سان کنند
- 198I said, she saidگفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند؟
- 199The preachers in the pulpitواعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
- 200Do you know what the harp and lute are saying?دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند؟
Ghazals 201–300
- 201Pure wine and a sweet saqiشراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهند
- 202Might they open the tavern doors?بود آیا که در میکدهها بگشایند؟
- 203For years our book lay in pledge for wineسالها دفتر ما در گرو صهبا بود
- 204Remember whenیاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
- 205As long as there is wine and tavernتا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
- 206Before, you thought more of your loversپیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
- 207Remember when I lived at your laneیاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
- 208When the weary have longing but no strengthخستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
- 209It was not fated that your sword should kill meقتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
- 210Last night our circle spoke of your tressesدوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
- 211Last night she came, her face aflameدوش میآمد و رخساره برافروخته بود
- 212A cup or two at dawnیک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
- 213The pearl of the treasury of secretsگوهر مخزن اسرار همان است که بود
- 214I dreamed a cup was in my handدیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
- 215What stir was there at dawnبه کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟
- 216That friend who made our house a fairy's homeآن یار کز او خانه ما جای پری بود
- 217Once I had a heartمسلمانان مرا وقتی دلی بود
- 218Whoever was granted fortune in eternityدر ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
- 219Now the rose has come into the meadowکنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
- 220My heart's blood runs from my eyesاز دیده خون دل همه بر روی ما رود
- 221When I touch her curlچو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
- 222Whoever leaves your lane in wearinessاز سر کوی تو هر کو به ملالت برود
- 223Your image will never leave my heartهرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
- 224Happy the heart that does not wanderخوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
- 225Saqi, the talk is of cypress and roseساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود
- 226I fear my tears will tear the veilترسم که اشک، در غم ما پردهدر شود
- 227Though the city preacher will not find it easyگر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
- 228What harm if I pick one fruitگر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود؟
- 229Fortune shows me no signبخت از دهان دوست نشانم نمیدهد
- 230If my heart draws me to wineاگر به باده مشکین دلم کشد، شاید
- 231I said, I grieve for youگفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
- 232I have resolved to end this sorrowبر سر آنم که گر ز دست برآید
- 233I will not stop seekingدست از طلب ندارم تا کام من برآید
- 234When wine rises like the sunچو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
- 235Blessed the time the beloved returnsزهی خجسته زمانی که یار بازآید
- 236If that holy bird returnsاگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
- 237My breath is spentنفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
- 238The new moon of the feastجهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
- 239The news has come that spring is hereرسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
- 240The March cloud has risenابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
- 241Companions, remember your friend of the nightمعاشران ز حریف شبانه یاد آرید
- 242The king's banner has arrivedبیا که رایت منصور پادشاه رسید
- 243Whoever caught your scent on the breezeبوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
- 244Companions, untie the beloved's curlمعاشران! گره از زلف یار باز کنید
- 245O parrot who speaks secretsالا ای طوطی گویای اسرار!
- 246It is the feast, and the rose is endingعید است و آخر گل و یاران در انتظار
- 247Breeze, do not hold backصبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
- 248Breeze, bring me a fragranceای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
- 249Breeze, bring a fragrance from the beloved's roadای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
- 250Show your faceروی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
- 251The night of unionشب وصل است و طی شد نامه هجر
- 252If I live, I will reach the tavern againگر بود عمر، به میخانه رسم بار دگر
- 253The tulip field of lifeای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
- 254Once more the patient nightingaleدیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
- 255Lost Joseph will returnیوسف گمگشته بازآید به کنعان، غم مخور
- 256I give you some adviceنصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
- 257Show your face, and tell me to give up my soulروی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
- 258A thousand thanks that I see you againهزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
- 259I have opened my eyes to the Friendمنم که دیده به دیدار دوست کردم باز
- 260O graceful cypress of beautyای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز
- 261Come in, so that strength returnsدرآ که در دل خسته، توان درآید باز
- 262Who will speak againحال خونین دلان که گوید باز؟
- 263Launch our boat on the river of wineبیا و کشتی ما در شط شراب انداز
- 264Rise, and pour joyful waterخیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
- 265Not yet fulfilledبرنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
- 266My heart has boltedدلم رمیده لولیوشیست شورانگیز
- 267O breeze, if you pass the Arasای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
- 268A rose-cheeked one is enoughگلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
- 269O heart, good fortune is companion enoughدلا، رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
- 270Don't askدرد عشقی کشیدهام که مپرس
- 271Such complaints of her black curlدارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
- 272Come backباز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
- 273If you are a kind friendاگر رفیق شفیقی، درست پیمان باش
- 274In the season of the tulipبه دور لاله، قدح گیر و بیریا میباش
- 275Sufi, pick a roseصوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
- 276If the gardener wants the roseباغبان گر پنجروزی صحبت گل بایدش
- 277The nightingale's only thoughtفکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
- 278Bitter wine to fell a manشراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش
- 279Happy Shirazخوشا شیراز و وضع بیمثالش
- 280When the breeze loosened her curlچو بر شکست صبا زلف عنبرافشانش
- 281This fresh, laughing roseیا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
- 282She has carried off my calmببرد از من قرار و طاقت و هوش
- 283At dawn, good newsسحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
- 284A voice from the tavernهاتفی از گوشه میخانه دوش
- 285In the reign of a forgiving kingدر عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
- 286Take things easyدوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
- 287Everything about you is lovelyای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
- 288The water's edge and the willowکنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
- 289Her moon-like cheekمجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
- 290My heart has fledدلم رمیده شد و غافلم من درویش
- 291We have tested our fortuneما آزمودهایم در این شهر بخت خویش
- 292I swear by the glory of Shah Shojaقسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
- 293At dawn, the candle of the eastبامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
- 294Like the candleدر وفای عشق تو، مشهور خوبانم چو شمع
- 295At dawn in the gardenسحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
- 296If my star lends its helpطالع اگر مدد دهد، دامنش آورم به کف
- 297The tale of separationزبان خامه ندارد سر بیان فراق
- 298A safe place and a kind friendمقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
- 299Pour a sip upon the earthاگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک
- 300If a thousand enemiesهزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک
Ghazals 301–400
- 301The bond of saltای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
- 302Good news, O north windخوش خبر باشی ای نسیم شمال
- 303I have caught the breath of loveشممت روح وداد و شمت برق وصال
- 304Ruler of the worldدارای جهان نصرت دین خسرو کامل
- 305Ashamed of repentingبه وقت گل شدم از توبه شراب خجل
- 306If I find the way to your laneاگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
- 307Every word I spoke in her praiseهر نکتهای که گفتم در وصف آن شمایل
- 308Your face like paradiseای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
- 309Love, youth and ruby wineعشقبازی و جوانی و شراب لعلفام
- 310Welcome, bird of happy omenمرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
- 311In love with a young faceعاشق روی جوانی خوش نوخاستهام
- 312Good news: safety has comeبشری اذ السلامة حلت بذی سلم
- 313Come back, saqiبازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
- 314Last night the languor of your eyesدوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
- 315Apart from losing faith and learningبه غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
- 316Do not give your curls to the windزلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
- 317I say it openlyفاش میگویم و از گفته خود دلشادم
- 318You see meمرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
- 319For years I followed the rendsسالها پیروی مذهب رندان کردم
- 320Last night, a flood of tearsدیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
- 321Though I have grown oldهر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدم
- 322I drew your imageخیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
- 323My reach is shortز دست کوته خود زیر بارم
- 324A knot from her curlگرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
- 325The dust of my beloved's feetگر دست دهد خاک کف پای نگارم
- 326A lovely idol in the hidden roomدر نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
- 327A pact with my belovedمرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
- 328Who am I?من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؟
- 329At dawn, Geminiجوزا سحر نهاد حمایل برابرم
- 330You are like the morningتو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
- 331If she draws a swordبه تیغم گر کشد، دستش نگیرم
- 332Do not shoot your glance at my heartمزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
- 333At the evening prayer of strangersنماز شام غریبان چو گریه آغازم
- 334If my hand reaches your curlگر دست رسد در سر زلفین تو بازم
- 335If my way leads to the tavern againدر خرابات مغان گر گذر افتد بازم
- 336Where is the news of union?مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
- 337Why should I not go home?چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
- 338A lover of fair facesمن دوستدار روی خوش و موی دلکشم
- 339The image of your faceخیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
- 340Seething like a wine-jarمن که از آتش دل چون خم می در جوشم
- 341If I worried about reproachگر من از سرزنش مدعیان اندیشم
- 342The dust of my bodyحجاب چهره جان میشود غبار تنم
- 343Forty years and moreچل سال بیش رفت که من لاف میزنم
- 344A lifetime of seekingعمریست تا من در طلب، هر روز گامی میزنم
- 345Without you, O swaying cypressبی تو ای سرو روان، با گل و گلشن چه کنم؟
- 346I am not that kind of rendمن نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
- 347What can I do, my idol?صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم؟
- 348I will make my eyes a seaدیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
- 349Last night I saidدوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
- 350At dawn I sought an omenبه عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
- 351In the season of rosesحاشا که من به موسم گل ترک می کنم
- 352Serving in the tavernروزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
- 353I will not give up loveمن ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم
- 354With your dark lashesبه مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
- 355The wisdom of the momentحالیا مصلحت وقت در آن میبینم
- 356If I can sit with my belovedگرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
- 357In the tavern, the light of Godدر خرابات مغان نور خدا میبینم
- 358The sorrow of the timesغم زمانه که هیچش کران نمیبینم
- 359Happy the day I leaveخرم آن روز کز این منزل ویران بروم
- 360If I go home from this ruined lodgingگر از این منزل ویران به سوی خانه روم
- 361The one who trampled me like dustآن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
- 362The meeting cameدیدار شد میسر و بوس و کنار هم
- 363My pain comes from the friendدردم از یار است و درمان نیز هم
- 364We carefree drunkardsما بیغمان مست دل از دست دادهایم
- 365For a lifetime, on the road of your sorrowعمریست تا به راه غمت رو نهادهایم
- 366We have come to this door for refugeما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم
- 367The Magian elder's rulingفتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
- 368Rise, let us seek an openingخیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
- 369We hoped for friendship from friendsما ز یاران چشم یاری داشتیم
- 370Why seek good conduct from us?صلاح از ما چه میجویی؟ که مستان را صلا گفتیم
- 371Our dawn lesson on the tavern roadما درس سحر در ره میخانه نهادیم
- 372Let us pass along the tavern streetبگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
- 373Rise, let us take the Sufi's cloakخیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
- 374Come, let us scatter rosesبیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
- 375Come, Sufiصوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
- 376Friends, in the season of the roseدوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
- 377One night let us raise our handsما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
- 378We do not speak illما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
- 379My head is merryسرم خوش است و به بانگ بلند میگویم
- 380Many times I have said itبارها گفتهام و بار دگر میگویم
- 381Kings of the realm of dawnگرچه ما بندگان پادشهیم
- 382Since you have come, recite a Fatihaفاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوان
- 383I told my sorrow to the physiciansچندان که گفتم غم با طبیبان
- 384I burn from your absenceمیسوزم از فراقت روی از جفا بگردان
- 385O Lord, bring that musky gazelle backیا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان
- 386Sit little with the cloak-wearersخدا را کم نشین با خرقه پوشان
- 387King of the boxwood-staturedشاه شمشادقدان، خسرو شیریندهنان
- 388Spring and the roseبهار و گل طربانگیز گشت و توبهشکن
- 389Like the rose, at your scentچو گل هر دم به بویت جامه در تن
- 390The crown of the rose-sultanافسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
- 391What could be sweeter than wine?خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن؟
- 392Do you know what good fortune is?دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
- 393Famed in the city for loveمنم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
- 394The new spring of beautyای روی ماهمنظر تو نوبهار حسن
- 395Veil the rose petalگلبرگ را ز سنبل مشکین، نقاب کن
- 396It is morning, saqiصبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
- 397Come in and light our chamberز در در آ و شبستان ما منور کن
- 398O light of my eye, listenای نور چشم من سخنی هست گوش کن
- 399Cast one glanceکرشمهای کن و بازار ساحری بشکن
- 400My tall, coquettish oneبالابلند عشوهگر نقشباز من
Ghazals 401–495
- 401When I become the dust of his roadچون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
- 402A charming pointنکتهای دلکش بگویم خال آن مهرو ببین
- 403Drink the ruby wineشراب لعلکش و روی مهجبینان بین
- 404A better glance than thisمیفکن بر صف رندان نظری بهتر از این
- 405By the life of the tavern's elderبه جان پیر خرابات و حق صحبت او
- 406You went out to see the new moonگفتا برون شدی به تماشای ماه نو
- 407The green field of the skyمزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
- 408The sun holds your mirrorای آفتاب آینه دار جمال تو
- 409The dust of your roadای خونبهای نافه چین خاک راه تو
- 410The robe of kingshipای قبای پادشاهی، راست بر بالای تو
- 411Your musk-scented lockتاب بنفشه میدهد طره مشکسای تو
- 412That bow-browed oneمرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمانابرو
- 413The eyebrow of the Friendخط عذار یار که بگرفت ماه از او
- 414The rose of pleasure is bloomingگلبن عیش میدمد ساقی گلعذار کو؟
- 415Messenger of the true, tellای پیک راستان خبر یار ما بگو
- 416The amber-scented breezeخنک نسیم معنبر شمامهای دلخواه
- 417My pleasure is constantعیشم مدام است، از لعل دلخواه
- 418If swords rain downگر تیغ بارد در کوی آن ماه
- 419Union with her is betterوصال او ز عمر جاودان به
- 420What does it mean?ناگهان پرده برانداختهای، یعنی چه؟
- 421The Magians' house was sweptدر سرای مغان رفته بود و آبزده
- 422With the long chain of your curlای که با سلسله زلف دراز آمدهای
- 423Heavy with sleepدوش رفتم به در میکده خوابآلوده
- 424Do not part from meاز من جدا مشو که توام نور دیدهای
- 425Trailing her skirtsدامنکشان همی شد در شرب زرکشیده
- 426A letter in my heart's bloodاز خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامه
- 427The candle became a mothچراغ روی تو را شمع گشت پروانه
- 428At dawn, with harp and luteسحرگاهان، که مخمور شبانه
- 429The tulip's goblet is fullساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
- 430The voice of the nightingaleبه صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
- 431I kiss her lip and drinkلبش میبوسم و در میکشم می
- 432Hung over from the cup of loveمخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی
- 433A veil over the moonای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
- 434O heart, never be empty of loveای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
- 435Do not tell the pretenderبا مدعی مگویید، اسرار عشق و مستی
- 436If she had written us a letterآن غالیهخط گر سوی ما نامه نوشتی
- 437The tale of paradiseای قصه بهشت ز کویت حکایتی
- 438Salma has taken my heartسبت سلمی بصدغیها فؤادي
- 439Last night I dreamt of a moonدیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
- 440Trust in the kindness of Godسحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
- 441If that moon's heart were kindچه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟
- 442By her lifeبه جان او که گرم دسترس به جان بودی
- 443If you strolled like a cypressچو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
- 444A city full of graceful onesشهریست پر ظریفان وز هر طرف نگاری
- 445You who have all you wishتو را که هر چه مراد است در جهان داری
- 446Breeze, you carry her scentصبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
- 447Do not keep this grudgeبیا با ما مورز این کینهداری
- 448A dwelling in the tavern streetای که در کوی خرابات مقامی داری
- 449You who keep the lovers apartای که مهجوری عشاق روا میداری
- 450You have kept us anxiousروزگاریست که ما را نگران میداری
- 451Fortune helped you wellخوش کرد یاوری فلکت روز داوری
- 452For the sake of loveطفیل هستی عشقند آدمی و پری
- 453You who are proud of yourselfای که دایم به خویش مغروری
- 454The breeze of Nowruzز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
- 455My life has passedعمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
- 456It is springنوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
- 457A thousand times I triedهزار جهد بکردم که یار من باشی
- 458O heart, when you are lost in wineای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
- 459The script you draw on the roseزین خوش رقم که بر گل رخسار میکشی
- 460Since Salma went to Iraqسلیمی منذ حلت بالعراق
- 461I wrote the tale of my longingکتبت قصة شوقی و مدمعی باکی
- 462A smile like a casket of pearlsیا مبسما یحاکي درجا من اللآلي
- 463God's peaceسلام الله ما کر اللیالي
- 464Your beauty has reached perfectionبگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
- 465I went into the garden at dawnرفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
- 466This cloak of mineاین خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
- 467That wine of loveزان می عشق، کز او پخته شود هر خامی
- 468A beggar's message to the kingsکه برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟
- 469The scent of the sanctuaryأتت روائح رند الحمی و زاد غرامی
- 470My breast is full of painسینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
- 471A word from my belovedز دلبرم که رساند نوازش قلمی
- 472Praise for the sultan's justiceاحمد الله علی معدلة السلطان
- 473Count the moment a giftوقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
- 474I am your well-wisherهواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
- 475A second Josephگفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
- 476Breeze of the fortunate morningنسیم صبح سعادت! بدان نشان که تو دانی
- 477Two clever friendsدو یار زیرک و از باده کهن دو منی
- 478Drink a full measureنوش کن جام شراب یک منی
- 479It is morningصبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
- 480You who show no mercyای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
- 481Hear this subtle pointبشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
- 482O heart, you never pass love's laneای دل! به کوی عشق گذاری نمیکنی
- 483A traveller at dawnسحرگه ره روی در سرزمینی
- 484Sit by the water's edgeتو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
- 485Saqi, the shade of the cloudساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
- 486The nightingale on the cypressبلبل، ز شاخ سرو، به گلبانگ پهلوی
- 487O you who are unawareای بیخبر بکوش که صاحبخبر شوی
- 488The voice from the tavernسحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
- 489Lights of kingship in your faceای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
- 490None so frenzied in the tavern of the magiدر همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
- 491An eyebrow kept in my eyeبه چشم کردهام ابروی ماهسیمایی
- 492A greeting like the scent of friendshipسلامی چو بوی خوش آشنایی
- 493O king of the fairای پادشه خوبان! داد از غم تنهایی
- 494O heart, the well of the chinای دل! گر از آن چاه زنخدان به درآیی
- 495Ask for wine and scatter rosesمی خواه و گلافشان کن، از دهر چه میجویی؟